-روی صندلی نشسته بود و با نگاه عجیبی به من زل زده بود. ازش پرسیدم : کتابی که هفته ی قبل قولش رو داده بودین...کس دیگه ای که امانت نگرفته؟ انگار چیزی یادش نبود. اسم کتاب رو جستجو کرد و سر تکون داد و گفت : دیر اومدی دخترم. -دکور رو تغییر داده بودن. شیشه های پنجره مات شده بود ، فضای حیاط خلوت دیگه قابل دیدن نبود. چند تا گلدون هم روی میز اطراف کامپیوتر گذاشته بودن. بین گلدون ها هم ی گلدون کوچیک شمعدونی دیده میشد.
برچسب:
نویسنده: آرتمیس محمدی
تاريخ: سه
شنبه
29 آذر
1401 ساعت: 13:54